قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2526

تاريخ الفي ( فارسى )

صمديّت ايستاده . از وى سؤال فرماى كه زندانى او با برايا و رعايا چه‌سان بوده . اكنون قدوهء « 1 » انام و صدر اسلام نيك بينديشد كه در آن وقت كدام جواب مناسب‌تر آيد ؟ آنكه گويد حكومت ملك به من مفوّض شد ، در خانه بگشادم و حجاب حجّاب « 2 » از ميان برداشتم و با زائران و سائلان طريق افضال مرعى داشتم ؛ يا گويد بر ابواب بوّاب « 3 » گماشتم و بوّاب و حجّاب را گفتم تا زوّار و سوّال « 4 » را به مجلس من راه ندهند و قاصدان را بازگردانند و مأمول « 5 » اميدواران ، به حرمان مبدّل سازند ؟ كسرى انوشيروان ، كه از جمله آتش‌پرستان بود ، به روى متظلّمان گشاده دربان را از در قصر خود دور كرد ، تا به حدّى كه رسول ملك روم با او گفت كه : ممكن است كه دشمنى در صورت سائل حاجتمند به مجلس پادشاه راه يابد و اين معنى مستلزم فساد عظيم تواند شد . نوشيروان جواب داد كه : حصن من عدل است . خداوند عزّ شأنه ، اين منصب خطير را جهت آن به من ارزانى داشته كه حاجات محتاجان برآورم و به فرياد مظلومان رسم . پس اگر در فراز « 6 » كنم و روى به خلق ننمايم ، داد مظلومان چگونه دهم و از عهدهء شكر اين عطيت كبرى و موهبت عظمى چه‌سان بيرون آيم ؟ يكى از سلاطين هندوستان كه در زمرهء بت‌پرستان انتظام داشت ، از هردو گوش كر شد و از اين آسيب ، اندوهى و حزنى عظيم بر وى استيلا يافت . برهمنى او را تسلّى مىداد . او در جواب برهمن گفت : من از بطلان قوّهء سامعه اندوهناك نيستم ، بلكه اندوه من از آن جهت است كه سخن مظلومان استماع نتوانم كرد و به احوال ارباب حاجات ، كما هو حقّه « 7 » نتوانم پرداخت . آنگاه فرمود كه : هركرا حاجتى و تظلّمى باشد جامهء سرخ بپوشد و ديگران به لباس سرخ ملبس نشوند تا بر من مظلوم از غير آن مشخّص گردد و بىتكلّف گفت و شنود بر كيفيّت حال مظلوم واقف گشته كما ينبغى سعى نمايم . و تا آن پادشاه در قيد حيات بود غير از مظلوم و صاحب حاجت هيچ احدى را ياراى آن نبود كه لباس سرخ بپوشد . اكنون صدر اسلام از ساير ملوك و حكّام ، به نصفت [ 299 الف ] عدل سزاوارتر است ، تا در آن روزگار ، كه پروردگار جزاى اعمال بندگان دهد و مردم در صحراى محشر از غايت حرارتى كه بر ذوات و انفس ايشان مستولى شده باشد در عرق غرق گردند و خواجه در سايهء فضل و احسان خويش آسوده‌خاطر بايستد و عدل و فضل دستگير وى گردد .

--> ( 1 ) . قدوه : رهبر ، پيشوا . - و . ( 2 ) . حجّاب : پرده‌داران . ( 3 ) . بوّاب : دربانان . ( 4 ) . سوّال : جمع سائل . ( 5 ) . مأمول : آرزو . - و . ( 6 ) . فراز : از كلماتى است كه معنى متضاد دارد . هم به معنى بستن و هم به معنى گشودن به‌كار رفته است و در اينجا معنى بستن مراد است . - و . ( 7 ) . چنان كه حق اوست . - و .